(1) 2 3 4 ... 157 »
فصل وصل!

شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶

پاییز فصل کشف حجاب است! مثل درختانی که برگ به مرگ می‌سپرند تا تنه‌شان باد پاییز بخورد. مثل دانه‌های برنج که باید باد پاییز بخورند تا کرم نیفتد به جان‌شان. مثل زیتون که تلخی‌اش کم می‌شود با باد پاییزی. پاییز فصل کشف حجاب است. همان حجابی که شاعر می‌گوید؛ «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز». پاییز فصل عاشقانه‌های ولرم است. نه تب تابستان را دارد نه محتاج پولیور زمستانی‌ست که نچاید. پاییز فصل خواب است. خوابی که بیدارت می‌کند تا باز مدرسه‌ات دیر نشود. فصل نان و سبزی و گردوی مادر لای داغی نان لواش. فصل چای شیرین. پاییز فصل رنگ‌هاست. فصل زنگ‌ها. پاییز فصل «مهر»بانی‌ست. فصل ثالث است. فصل اخوان است که هنوز زمستان را نسروده و عاشق «پادشاه فصل‌ها»ست؛ «باز من دیوانه‌ام مستم / بازم می‌لرزد دلم دستم / باز گویی در جهان دیگری هستم / باز نپریشی صفای زلفکم را دست / باز نخراشی صورتم را تیغ / ای نخورده مست / ای نخورده مست / وعده دیدار نزدیک است». پاییز فصل وصل است. چنان‌که هورمون‌ها را هارمونی می‌دهد. خلاصه کنم؛ عشق، متولد پاییز است. به قول محمد صالح‌علاء «باز کن دکّان که وقت عاشقی‌ست»!

نظر
ماجرای نیم‌روز

جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۶

یک سکانسی هست توی فیلم «ماجرای نیم‌روز» که دست از یقهٔ من برنمی‌دارد؛ لیندا کیانی در این فیلم نقش یکی از مجاهدین خلق را بازی می‌کند که بعد از دست‌گیری، در شناسایی دیگر مجاهدین هم‌کاری می‌کند با تیم اطّلاعاتی. تا این‌که موقع ملاقات با خواهرش در محوطهٔ بازداشت‌گاه توسط همین خواهر که نارنجک را لای پاهایش جاساز کرده بود، ترور می‌شود و هر دو کشته می‌شوند. خواهرش هم مجاهد بوده و لیندا کیانی روی حساب خواهری، او را لو نداده بوده.

نظر
شهر خالی، جادَّه خالی

دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶

یک: من هم فکر می‌کنم آن نظامی‌ای که در آن ویدیوی تلگرامی به دست برخی افغانی‌ها شلّاق می‌خورد، مرزبان ایرانی نبود. چون لباس‌ش فرق دارد.
دو: هر وقت صحبت از افغانستان می‌شود اوّل یاد کتاب «جانستانِ کابلستان» رضا امیرخانی می‌افتم که مرا ترغیب می‌کند تا افغانستان را از نزدیک ببینم، بعد آن ترانهٔ معروف «سرزمین من خسته‌خسته از جفایی / سرزمین من بی‌سرود و بی‌صدایی ... .»
سه: چلنج «آرش» و «اکرم» و«اسحاق» و بقیّه دوستان را توی گروه دوستان دورهٔ ارشدم درباره افغانی‌ها خواندم. نگاه صفر و یکی نداشتند و این خوب است؛ خیلی. مخصوصاً آرش. «انسان‌ها خیلی تحت تاثیر محیط قرار می‌گیرند. چهل سال جنگ در افغانستان از آن‌ها مردمانی واقعا بی‌رحم ساخته.»؛ این حرف آرش مرا یاد شیر درّهٔ پنج‌شیر انداخت؛ «احمدشاه‌مسعود». محمّدحسین جعفریان، مستندات و روایات آکبند و دسته‌اوّلی دارد از شیر درّهٔ پنج‌شیر که مرا یاد فیلم «حماسهٔ درّهٔ شیلر» هم می‌اندازد!
چهار: سال هشتاد که سرباز جهاد سازندگی آق‌قلا بودم، بیست روز مامور شدم به فرمانداری تا کمک کنم به طرح سرشماری اتباع بیگانه. همهٔ مهاجرین خارجی آن شهر افغان بودند. کم‌تر از تعداد انگشتان دو دست تحصیل‌کرده عالی دیدم بین‌شان. یکی‌شان که وکالت خوانده بود و مشغول بازرگانی. اوضاع‌ش هم ردیف. بقیّه اکثراً زیر رادیکال فقر و با خانوار هفت، هشت و حتّی هجده نفره! حین تکمیل پرسش‌نامه مفصّل کلّی باهاشان صحبت می‌کردم.
پنج: دوباره برمی‌گردم به گفتهٔ «آرش» و این‌بار نسخهٔ وطنی؛ جنگ هشت سالهٔ خودمان خیلی‌ها را آواره کرد. به استان‌های دیگر. مردمان درگیر جنگ با بعثی‌ها امّا مثل برخی افغان‌ها بی‌رحم نشدند. اگر هم شدند، خیلی کم‌تر. هر چند بعضاً بریدند؛ مثل آن بسیجی خسته «از کرخه تا راین».
شش: افغان‌ها اوایل ورودشان به ایران، بی‌هویّت بودند؛ ناشناس، پخش‌وپلا و بی‌مدرک. انسان بی‌شناس‌نامه و بی‌اثر انگشت آن هم با ورژن آوارگی و جنگ‌زدگی و تعصّب مذهبی، عجیب پتانسل «اجیر»ی و ارتکاب خودخواستهٔ جنایت را دارد.
هفت: «حسین‌افغانی» یکی از دوستان خوب و امین من است. کارگر ساختمانی است. پانزده سال پیش یک نفر برای‌ش شناس‌نامه ایرانی جور کرد امّا نمی‌دانم چرا حاضر نشد صد هزار تومان بابت‌ش بپردازد!
هشت: استان ما (گلستان) یکی از مقصدهای اصلی مهاجران هم‌وطن‌مان از استان سیستان‌وبلوچستان است. اکثراً هم ضعیف. خاصّه از منطقهٔ سیستان که خشکسالی و بادهای صدوبیست روزه‌اش شهرهٔ عام و خاص است. خاطرم هست توی جلسه‌ای، مسؤول بلندپایه‌ای خیلی یواشکی و محرمانه نقل‌به‌مضمون گفت «بیش‌ترین درصد پرونده‌های قضایی استان (نسبت به جمعیّت) متعلّق به همین مهاجران است.»
نه: «افغانی» واحد پول افغانستان است و آن‌ها دوست ندارند افغانی صدای‌شان کنند.
ده: مهم نیست که «نگار خالوا» افغانستانی‌ست یا تاجیک، مهم این است که «شهر خالی، جادَّه خالی، کوچَه خالی، خانظه خالی، کوچ کردَه دسته‌دسته آشنایان، عندلیبان... .»
یازده: جنگ برای عاملان‌ش جُنگ است!

| 2 نظر
قصّهٔ من و ناهید

شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۶

یک: ناهید هم‌کلاس لیسانس‌م بود. سال هفتادوپنج. هم‌شهری هم. پدر و مادرش، سرای‌دار یکی از خانه‌باغ‌های قدیمی و بزرگ بودند. توی خیابان شالی‌کوبی. خودش هم یک دکّهٔ سیگارفروشی داشت نبش کوچهٔ دکتر موسوی. کمی بالاتر از همان خانه. خیابان شالی‌کوبی خواهرخواندهٔ خیابان ولی‌عصر تهران و فرهنگ ساری‌ است. گه‌گاه که موزائیک‌های شالی‌کوبی را می‌شماردم، چند دقیقه‌ای هم کنار دکّه ناهید اتراق می‌کردم و ضمن گپ‌وگعده، چشم‌هایم را جلاء می‌دادم با دخترهای ترگل‌ ورگل‌ی که تازه مانتوی بالای زانو را مد کرده بودند!
دو: از بین دخترهای کلاس‌مان فقط نسرین و مرضیّه و رفیق گرمابه‌وگلستان نسرین (الهام) بودند که وقتی به سیگارفروشی ناهید می‌رسیدند، سلام و خوش‌وبشّ می‌کردند. الباقی، به آن ور خیابان راه کج می‌کردند.
سه: ناهید بعد این‌که مدرک کارشناسی مرتع‌وآبخیزداری را گذاشت دم کوزه و آب‌ش را خورد، مغازه‌ای کنار قالی‌سلیمان همان خیابان شالی‌کوبی اجاره کرد و زد توی کار ویدیوکلوب. کارش حسابی گرفت؛ فیلم‌های روز دنیا را از اینترنت دانلود و تکثیر می‌کرد. کلّی مشتری تلفنی-موتوری داشت! بگذریم از این‌که چند باری هم توسط اماکن به «چیز» رفت!
چهار: ناهید از ویدیوکلوب هم هجرت کرد و چند سالی می‌شود که نمایندگی شارژ ایرانسل و هم‌راه اوّل را در شهرستان دارد و وضع‌ش توووووپ است و با این توپ با پسران‌ش (ایلیا، آریا و ارشیا) فوتبال بازی می‌کند!
پنج: ناهید، فامیلی‌اش است. اسم‌ش رمضان.


تصویر کوچک شده

نظر
سمیّه ایمان دارد!

جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۶

موفّق‌ترین ازدواج دانش‌جویی‌ای که سراغ دارم؛ «ایمان و سمیه». هر دوی‌شان هم‌دوره‌ای مقطع ارشدم بودند. فاصله شهرهایشان هزار کیلومتری می‌شد اما نزدیکی عقل و دل‌شان، فاصله‌ها را خواستنی و شیرین کرده بود. ایمان آبادانی‌ست و سمیه، قزوینی. سال هشتاوپنج ازدواج کردند. ایمان دچار یکفکفوا(!) [کف‌کردگی] شد وقتی من و ایوب را دید توی آبادان. از ساری رفته بودیم برای عروسی‌شان. خیلی زود هیٱت‌علمی شدند هر دو و چند سال بعد دکترا هم قبول شدند جفت‌شان؛ با داشتن «آرین» یازده ساله شیطون. به آن روزها که فکر می‌کنم توی دل‌م می‌گویم «اگر ایمان و سمیه نمی‌رسیدند به هم این عشق بود که متضرّر می‌شد و من هنوز معتقد بودم ازدواج دانش‌جویی مرگ علم است و عشق».



تصویر کوچک شده

| 6 نظر
خواستن و نشدن!

پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶

یک: این عکس قصّه‌ها در خود ثبت کرده! یکی‌اش؛ سال هفتادوشش بود به‌گمان‌م. عملیّات درس «درخت‌شناسی یک.» شهرستان نور. کلاس ترکیبی از بچّه‌های مرتع‌وآبخیزداری و جنگل‌داری ورودی هفتادوچهار و پنج بود. نفر دوّم ایستاده از چپ خانم موثّق است. اهل ساری بود. آن سال‌ها معشوقهٔ شاهین بود؛ هم‌کلاسی «شهرکردی»‌اش. زهرا و شاهین عین‌هو افسانهٔ «عذرا و وامق» بودند. محبوب‌ترین مُحبّین دانش‌گاه. بس‌که هم‌پا، هم‌سو و همیشهٔ خدا لب‌خندان بودند.
دو: چند روز پیش که این عکس را گذاشتم توی گروه هم‌کلاسی‌های لیسانس‌م، بعد کلّی خاطره‌بازی و به‌قول گوگوش توی مستند هایده «ناستالْژی» یکی از بچّه‌ها گفت «خانم موثّق فوت شده، دو بچّه هم ازش مانده. شاهین هم هنوز ازدواج نکرده.» گُر گرفتم و یخ زدم! انگار دوست‌داشتن و وصال همان‌قدر خواستنی‌ست که نشدنی!
سه: شاهین توی عکس نیست. خانم موثّق نمی‌خندد.



تصویر کوچک شده

| 4 نظر
حفره‌ها!

یکشنبه ۹ مهر ۱۳۹۶

مٱموریّت بودیم. به پروژهٔ نیمه‌کاره‌‌ای رسیدیم وسط مرتع نیمه‌بیابانی. مرد عشایر هم‌راه‌مان با دست اشاره کرد به حفّاری‌های اطراف پروژه و گفت «می‌گن پیمان‌کار قصدش درآوردن طلا و عتیقه بوده از همون اوّل. شناسایی کرده بوده ... .» بار چندم‌ی بود که این پروژه‌های رهاشده را می‌دیدم. یاد حفره‌ها و سوءاستفاده‌های مشابه‌ در دین و مذهب افتادم!

نظر
ذوب گناهان

سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶

شیخ اداره‌مان همهٔ رسالت موسی(ع) برای امّت‌ش را در یک جمله خلاصه کرد؛ «گناه نکن.» و رسالت عیسی(ع) را؛ «حتّی فکر گناه هم نکن.»
پ.ن: می‌گفت «اخلاق نیکو گناهان را ذوب می‌کند.»

نظر
تاریخ دو بار تکرار می‌شود

دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶

پدرش هم آزاده است هم جان‌باز بالای بیست‌وپنج درصد. توی دانش‌گاه تنبل تنبل‌ها در درس بوده و زرنگ زرنگ‌ها در دختربازی. کلّی هم گند بالا آورده که هر بار بنیاد شهید رتق‌وفتق‌ش کرده. سربازی را معاف شده. بعد بی‌آزمون و با بند «واو» قانون استخدامی، مشغول شده در ادارهٔ دولتی. آن‌جا هم نه نگرش، نه دانش نه مهارت. همه‌ش جیمبو! حتّی مورد منکراتی و هیٱت‌تخلّفات و باز پادرمیانی بنیاد شهید. با این‌که متآهل است امّا با اینترنت اداره همه‌ش چت با کلیدواژه‌های دختر پول‌دار و ... . هر چه پدرش از خاک و جان و مال و ناموس این مملکت دفاع کرده، پسر دارد مدفوع(!) می‌کند. بی‌راه نیست که مارکس گفته «تاریخ دو بار تکرار می‌شود؛ یک بار تراژدی، بار دیگر کمدی.»

| 2 نظر
بعداً!

پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶

رفته بودیم «زیارت‌قبول» رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان‌مان. آخر صحبت‌هایش گفت «موقع رمی جمرات به‌شوخی به دیگران می‌گفتم «یواش‌تر سنگ بزنیم، بعداً باهاش باز کار داریما!»

نظر
«غلام»جان

چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶

برادرم «غلام‌رضا» به اصرار خانم‌‌ش، غلام را از شناس‌نامه‌اش برداشت. حالا ما خواهر برادرها و پدر و مادرم که کمافی‌السّابق غلام‌رضا صدایش می‌کنیم و دوستان و هم‌کاران‌ش هم رضا. خانم‌ش امّا هم‌چنان «غلام»جان خطاب‌ش می‌کند!

| 4 نظر
کورنومترت را صفر کن!

شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶

توی جلسه‌ای بودم با حضور رئیس سیاست‌گذاری ائمهٔ جماعات استان. با دستور کار «اقتصاد مقاومتی در کشاورزی استان». خروجی‌اش این بود که پنج مشکل اولویّت‌دار کشاورزی استان لیست شود تا خطیبان اهل تشیّع و تسنّن استان راجع به‌ش در نمازجمعه‌ها برای مردم صحبت کنند. بغل‌دستی‌ام نگاهی به اسامی لیست حاضرین در جلسه کرد و گفت «زمان شاه به مروّجان کشاورزی توی روستاها بر مبنای اثرگذاری‌شان بر افزایش تولید و درآمد (با محوریّت افزایش در واحد سطح) حقوق می‌دادند. یعنی شما باید متناسب با کارایی‌ات در ارتقای درآمد عشایر حقوق بگیری. به نظرت الآن این روحانی‌ها باید بر چه اساس حقوق بگیرن؟» لب‌خند پت‌وپهن‌ی زد و روی‌ش را سمت رئیس جلسه کرد. یاد حاج‌آقا احمدی افتادم. شیخ روستای کوهستانی وامنان (از توابع شهرستان آزادشهر و در مرز استان سمنان) که چند سالی‌ست مروّج کشت زعفران در آن‌جاست و موفق شده بی‌کاری را صفر کند و مهاجرت را معکوس. همه باید کورنومترهای‌مان را صفر کنیم.

نظر
آخر شب آخر شب!

جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۹۶

این‌هایی که اوّل صبح توی کوچه و خیابان با خودشان لب‌خند می‌زنند، یحتمل دارند چت آخر شب‌شان توی گروه‌های تلگرامی را مرور می‌کنند. یا خوش‌خوشان دیگری را.

| 2 نظر
حساب‌م را کنار جام بگذار!

چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶

هشت سال می‌شود که به‌تر شده‌ام و هر جا اختلاف سلیقه، اصطکاک، نقص و ... می‌بینم، حرف می‌زنم درباره‌ش. با متولی‌اش. با طرف حساب‌م؛ توی خانواده، اداره و حتّی گروه‌های تلگرامی. دیگر مثل سابق، چشم‌های‌م را نمی‌بندم تا زیان‌م هم بسته شود. تا حرف‌ها، انتقادها و پیش‌نهادهایم تلنبار شود و رسوب کند ته دل‌م. آن‌قدر که یک‌هو فوران کنم. قاطی کنم و بزن‌م به سیم آخر. مثل سال هشتاد که سرباز جهاد بودم و یک روز که به خرخره‌ام رسیده بود دیگر، پرونده‌ای را پرت کردم روی میز مدیر و فردایش تبعید شدم به کتاب‌خانهٔ روستای گامشلی‌یلقی. سریال ترکی «عشق ممنوع»، آموزندگی هم داشت. مثل عدنان‌بیک که بعد از هر اتفاق تلخ‌ی می‌گفت «بیا حرف بزنیم درباره‌ش». چشم‌ها دیگر زیرنویس فارسی ندارند و باید حرف زد. گفت‌وگو کرد. حتّی اگر راه‌حلی پیدا نشود، باز حرف‌زدن، راه‌حلّ اوّل است. فقط فراموش نکنیم که حرف‌زدن‌های‌مان، نافی «سرمایه‌های هر دلی، حرف‌هایی‌ست که واسه نگفتن داره» شریعتی نباشد.
پ.ن: حرف‌زدن‌های شبانه چیز دیگری‌ست. به قول اخوان‌ثالث «من ام‌شب آمدستم وام بگذارم / حساب‌ت را کنار جام بگذارم».

نظر
خوش‌حال شدم!

دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۶

با دوست‌م راجع به غم و شادی بحث می‌کردیم. دربارهٔ ریشه‌هایش. مانایی‌اش. دربارهٔ چرایی موقعیّت‌هایی که از غم دیگری خوش‌حال می‌شویم و به عکس. از علّامه جعفری گفتیم که گفته «اگر انسان‌ها می‌دانستند که عامل اساسی‌ترین خنده‌های آنان، هماهنگی مرموزی با گریه‌های آنان دارد، عظمت دیگری داشتند.» از مادرم نقل کردم که هر وقت ناخن‌هایش را می‌گیرم می‌گوید «می‌گن غم و غصّه‌ت که زیاد باشه، ناخونات زود بلند می‌شه.» موقع خداحافظی دوست‌م مثال جالبی زد؛ «وقتی بی‌دعوت می‌ری عروسی دوست‌ت، ناراحت می‌شه اما بی‌دعوت که می‌ری ختم عزیز از دست‌رفته همین دوست‌ت، خوش‌حال می‌شه و بغل‌ت هم می‌کنه.»

نظر
(1) 2 3 4 ... 157 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

فقط يك چيز از خداحافظى بدتر است؛ فرصت خداحافظى پيدا نكردن. اين زخم هميشه تازه مى ماند و هرچه نگفته اى و هرچه نكرده اى، تا ابد عذابت مى دهد. در هر چهره ى بيگانه اى او را مى بينى، در هر لحظه ى بعد از او. و به خودت مى گويى اگر آن آخرين بار اين يا آن كار را كرده بودم، اگر اين يا آن جمله را گفته بودم. در نهايت مى فهمى فقط يك جمله بود كه مى خواستى بگويى؛ دوستت دارم. اين، آن نگفته ى از دست رفته است. و آن بوسه ها، آن بوسه ها كه بر دست و صورتش ننشاندى و ديگر فرصتى براى هيچكدام نخواهد بود. دنيا يك لحظه بود و تو آن لحظه را باخته اى.

[از فیس‌بوک «Mehrasa T Omran»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه

افراد آن‌لاین

20 کاربر آن‌لاين است (20 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 20

بیشتر...

پشت سر:

مهر 1396
--------------------------------------
شهریور 1396
--------------------------------------
مرداد 1396
--------------------------------------
تیر 1396
--------------------------------------
خرداد 1396
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1396
--------------------------------------
فروردین 1396
--------------------------------------
اسفند 1395
--------------------------------------
بهمن 1395
--------------------------------------
دی 1395
--------------------------------------
آذر 1395
--------------------------------------
آبان 1395
--------------------------------------
مهر 1395
--------------------------------------
شهریور 1395
--------------------------------------
مرداد 1395
--------------------------------------
تیر 1395
--------------------------------------
خرداد 1395
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1395
--------------------------------------
فروردین 1395
--------------------------------------
اسفند 1394
--------------------------------------
بهمن 1394
--------------------------------------
دی 1394
--------------------------------------
آذر 1394
--------------------------------------
آبان 1394
--------------------------------------
مهر 1394
--------------------------------------
شهریور 1394
--------------------------------------
مرداد 1394
--------------------------------------
تیر 1394
--------------------------------------
خرداد 1394
--------------------------------------
اردی‌بهشت1394
--------------------------------------
فروردین 1394
--------------------------------------
اسفند1393
--------------------------------------
بهمن 1393
--------------------------------------
دی 1393
--------------------------------------
آذر 1393
--------------------------------------
آبان 1393
--------------------------------------
مهر 1393
--------------------------------------
شهریور 1393
--------------------------------------
مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382

راپورت خوانندگان:

-------------------------------